بایگانی برچسب ها: داستان شهر زیباي دزدها

داستان جالب و خواندنی شهر زیبای دزدها

داستان جالب و خواندنی شهر زیبای دزدها

شهر زیبای دزدها شب‌ها پس از صرف شام ، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!! به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید… داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین من...

ادامه مطلب