در این جهان، همواره برای كسانی كه از خطری بهراسند، خطری وجود خواهد داشت.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
خانه » سرگرمي » حکایت و داستان های خواندنی » داستان عاشقانه ارسالی کاربران

اطلاعیه سایت

7492210797

داستان عاشقانه ارسالی کاربران

داستان س-ک-س-ی من و دوست دخترم ماندانا,داستان سکسی,داستان سکس خشن و زوری,کلیپ سکسی جدید,عکس سکسی,فیلم سکسی خفن,داستان منو دختر دایی,سک30,داستان سکسی خفن

داستان عاشقانه

با سلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان سایت محبوب ترین ، مطلبی که در زیر قرار داده ایم ، توسط یکی از کاربران سایت برای ما ارسال شده است و ایشون تقاضای کمک و راهنمایی از شما را دارن ، خواهشا مطلب زیر را به دقت بخوانید و دوست ما را کمک کنید. باتشکر

با سلام خدمت دوستان عزیز  می خوام داستانی از زندگی خودم رو براتون بگم ، البته تو تایپ مطالب زیاد بهم سخت نگرین.
من از زمان کودکی توی یک کوچه زندگی میکردم و میکنم البته تا الان که دارم اینو مینویسم ، من از بچه گی با یک دختر که همسایه ماست هم بازی بودم تا اینکه سنم رسید به ۱۶ اون موقع بود که فهمیدم حس خاصی رو نصبت به اون دارم این حس به مورور زمان بیشتر میشد که کمکم چون سن ما داشت بالا میرفت رابطه مون هم رسمی تر میشد تا اینکه من در دانشگاه قبول شدم ، دیگه رابطه مون فقط در حد سلام علیک بود و من دیگه واقعا دوسش داشتم . ولی چیزی از اون نمی دونستم که اصلا اون راجب من چی فکر میکنه. خونه اونها جنوبی دو طبقه و خانه ما شمالی که پنجره اتاق من کاملا به پنجره اتاق اون اشراف داشت که بهضی وقتا اون و میدیدم  امتحاناتم که شروع میشد کل حواسم به اون بود که اون ترم خیلی نمراتم کم شد باعث شد معدلم بیاد پایین که از اون به بعد تصمیم گرفتم که دیگه فراموشش کنم اتاقم رو عوض کردم  دیگه سعی میکردم کلا مسیرم رو از اون جدا کنم ولی بازم بهش فکر میکردم ولی کمی خوب شده بود تا اینکه کاردانی تموم شد چون اون برادری نداشت و چون رشته من فنی بود معمولا کارهای فنی شون رو من انجام میدادم تا اینکه یک روز باباش اومد بهم گفت یک انتی ویروس گرفتم بیا این و نصبش کن و منم قبول کردم موقعی که رفتم انتی ویروس رو نصب کنم اونم بود که تمام خاطرات م تازه شد  کارم که تموم شد و اوناهم تشکر کردن و رفتم خونه مانداناز فردا اون روز رابطه ما با هم بهتر شد دیگه اگه جایی همدیگرو میدیدیم  سلام احوال پرسی میکردیم تا اینکه کنکور کارشناسی رو که دادم و دوباره دانشگاه قبول شدم دیگه کاملا بهش علاقه مند شده بودم دیگه تصمیم گرفتم که به اون بگم  به زور خودمو راضی کردم که شماره ماندانا رو از گوشی دختر عموم بردارم .دختر عموم با ماندانا دوست بودن بعد اینکه شمارش و برداشتم بعد چند بار پشیمونی تصمیم گرفتم که دیگه کارو تموم کنم به قول طرف یا مرگ یا زندگی تو ماه رمضون بود که اول یک پیامک تبریک تولد فرستادم چون دوروز پیش تولدش بود  جواب داد شما…
من گفنم یکی از دوستای شما چطور من و نمیشناسی گفت یا اسمتو بگو یا دیگه اس نده .
این همینطوری گذشت تا شب بعد ساعت ۱۱ بود که همه رفتن خوابیدن دیدم چراغ اتاقش روشن زنگ زدم اونم جواب داد ولی صحبت نکرد منم هر کار کردم یک چیزی بگم نشد قطع کرد بعد پیام دادم من مذکرم که دیگه اون چیزی ننوشتهرچی پیام میدادم و زنگ میزدم جاب نمیداد دوشب گذشت تا اینکه پیام دادم که من میام جلوی پنجره اتاقت اگه میخوای بیا من وببین دیدم چراغ اتاقش خاموش شد هر کار کردم نتونستم برم بیرون بر عکس پسر همسایه مون اومده بود  بیرون  که ماندانا فکر کرده بود اونه سریع پیام دادم من نتونستم بیام شرمنده بعد زنگ زد گفت تو نمیتونی صحبت کنی ولی من میتونم از هیچ پسری خوشم نمیاد نمی خوام با هیچ پسری رابطه داشته باشم پس برو پی زندگیت منم اذیت نکن قطع کرد منم خیلی حالم گرفته شد اون شب تا صبح بیدار موندم کلی از برنامه هام بهم خورد(البته برنامه های زندگی)صبح که شد دیگه پیام دادم میخوام زنگ بزنم خودمو معرفی کنم .

بعد ۱دقیقه زنگ زدم وصل کرد ولی هیچی نگفت منم گفتم سلام اگه ممکنه اصلا الان جوابمو نده من اسمم میلاده همسایه روبه روییتون من باید بشناسی من به شما علاقه مندم من قطع میکنم تا ۱۰ دقیقه دیگه جوابمو بده بعد قطع کردم بد پیام داد که به هر کسی فکر میکردم الا تو

من نوشتم که جوابم چی شد نوست که اگر من جوابم منفی باشه کی بیاد وسایل خونمون رو درست کنه واقیاتش رو که بخوای از این حرفش ناراحت شدم بهش گفتم یعنی چی  دیگه تفره رفت گفت وقت میخوام گفتم ۱ ساعت خوبه گفت کمه تا شب گفتم باشه دیگه خیلی راحت بودمگرفتم خوابیدم  تا اینکه شب شد پیام فرستاد کهمن شوکه شدم نمیدنم چی جوابتو بدم گفتم باشه تا فردا  دوباره فردا هم جواب سر بالا داد دیگه زنگ زدم گفتم لطفا جوابمو بدهگفت من یک سری کارها دارم که باید بیبینم جوابش چی میشه گفت تا مهر فرصت می خوام گفتم حالا کارت چی هست گفت شخصیه گفتم باشه تا اینکه ۴۰ روز گذشت اول مهر بود پیام دادم شما جواب ما رو نمی خوای بدی.

گفت من امسال کنکور دارم نمی تونم با کسی باشم من باید درس بخونم تا دانشگاه قبول شم گفتم باشه من منتظر میمونم تا اینکه یک هفته بعد پیام داد که منتظر من نمون گفتم چه انتظاری  من به تو علاقه دارم خواستم تو هم بدونی تا اینکه چند روز بعد صبح که داشتم میرفتم دانشگاه از خونه که رفتم مامانش اومد بیرون بعد سلام صبح بخیر حرکت که کردم برم احساس کردم اونم اومد بیرون دیگه تابلو بود که من  برگردم بهش سلام کنم دیگه همون طوری رفتم بعد شب رفتم بازار که یک هو ماندانا رو با باباش و مامانش تو بازار دیدم ماتم برده بودکه تا به خودم اومدم احساس کردم ماندانا از دستم ناراحت شد که چرا بهش بی محلی کردم صورتش  روبر گردوند بعد که رفتم خونه داشتم ماشینو میبردم توخونه که اونا هم اومدن در ماشین و بست بدون اینکه بهم نگاه هم کنه رفت تو خونشون ۱ ساعت دیگه پیام دادم که از دستم ناراحت نشو دست خودم نبود گفت ناراحت نیستم ولی برو پی کارت من نمی تونم با هیچ پسری رابطه داشته باشمگفتم من که با تو کاری ندارم فقط خواستم از عشقم نسبت به خودت با خبر باشیگفت با زبون خوش میگم برو پی کارت گفتم خوب لااقل بگو بهت علاقه ندارم من هم تکلیف خودمو بدونم گفت من اصلا نمی تونم به تو فکر کنم گفتم پس باشه من هم میرم دنبال کارم  ولی تو از تو ذهنم نمیری نخواهی رفت.

از اون روز سعی کردم اصلا راه مون با هم یکی نشه از اون روز تا حالا که حدود ۴ ماه میگذره اصلا ندیدمش.
لطفا راهنمایم کنین که من چه کار کنم به نظر تون اون خواستگار داره اخه چند بار ازش پرسیدم که اگه پای کسی در میون بگو من از زندگیت محو شم اونم گفت مگر تو منو نمیشناسی ، از من بدش میاد یا اینکه چیز دیگه ای لطفا را هنماییم کنین.

من فقط فکر ازدواج با اون رو دارم.

پیشنهادی سردبیر به شما :

داستان عاشقانه من پریا و عشقم فرهاد

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون ۲۳ نظر ثبت شده است.

  1. سلام واقعا برای این کار جرعت میخواد تواین جرعت رو داری و اگه یه چیزی که اون خیلی دوست داره رو تهیه کنی وبری پیشش(البته با هم تنها باشین)بهش بگو که خیلی دوسش داری و حاضری براش بمیری بعد کادو رو بده . بعد اون بهت علاقه پیدامی کنه

  2. سلام
    ببین با اتفاقایی که برات می افتن فقط برو،کم نیار.

  3. سلام.
    بنظرم اون دختره مشکل افسردگی داره.
    ولش کن تا خودتم دچار نشدی.

    ببخشید:-)

  4. بخوای کمکت میکنم دختراهمشون اینجوری رفتارمیکنن بقول خودمون خرشون بره فک میکنن اینجوری بیشترازشون خوشمون میادبرعکس بدتر بدمون میادبخوای شمارمومیدم کمکت میکنم توتلگرام بیا

  5. بنظر من ولش نکن بهش بگو دوست دارم کادو بده بش هرکاری ک دوس داره براش بکن حتما قبولت میکنه پیام های عاشقانه حرف های قشنگ بگو گل بده بش بعد قبول میکنه و پیش همه ی مردم جلوش زانو بزن و خواستگاری کن اگ دوس داری زانو بزن و خواستگاری ک وگرنه بیخی

  6. من الناهستم و دقیقا همچین اتفاقی برای من افتاده و هنوز هم درگیرش هستم رفتار و حرفای منم دقیقا مثه مانداناس و و هیچ جوابی هم ندارم شما باید صبر کنی و کمی بی محلی خیلی پاپیچ نشو باید کاملا سنگین برخورد کنی بنظرم اینطوری بهتره

  7. البته اینم بگم کمی محبت و نشان دادن علاقه بد نیس

  8. البته اینم بگم محبت و نشان دادن علاقه اونم بدرستی خیلی تاثیر داره

    • کلا ولش کن خودتو بدبخت نکن اخه حالا شد تو با اون ازدواج کردی بعد یه مدت بچه دار میشین بعدش پیر میشین میمیرین این کل داستانه،سعی کن مجرد بمونی زندگی بکن

  9. اگه واقعا دوسش داری به خونوادت بگو و برو خواستگاریش…

  10. ببخشید که اینو میگم ولی فکر میکنم شما مشکل دارید, تاحالا دوس دختر نداشتی دگ دختر ندیده که نیستی, او طفلی با چه زبونی بگه که ازت خوشش میاد؟؟!
    اون یه دختر و همسن من کاملا درکش میکنم به هیچ وجه انتظار بیشتر از این ازش نداشته باش همون که ردت نکرده یعنی از قبل دوست داشته اگه همه چیز درست گفته باشی, من وقتی عاشق طرفم باشم مثل تو ازم درخواست کنه به بدترین شکل ردشش میکنن, اگه خوانواده ای هستن که با ازدواج زود مشکلی ندارن حتما لز مادرت بخواه که با مادرش صحبت کنه, والا کوتاه نیا با دست پس و با پا پیش مکشت, از دست این پسرا!

  11. سلام با این صحبت ها و توصیفات ، مشخصه که ماندانا خانم به شما علاقه داره ولی بر اساس حیا و غروری که داره و با توجه به اینکه برادر هم نداره محتاتانه برخرد میکنه با این قضیه پس نمیتونه علاقه خودشو نشان و بیان کنه بنابراین شما باید ادبیاتتونو تغییر بدید و همینطور رفتارتون رو و از همه مهمتر یا این جریان رو به مامانتون بگید و یا دختر عموتون که دوست مانداناست راجع به این مسئله صحبت کنه تا راه حلی برای شما پیدا بشه ان شالله. و از این بلاتکلیفی هم راحت بشید. امیدوارم اگر قسمتتون باشه بهش برسید.

  12. به نظرم بهش بی محلی کن..سنگین رفتارکن و شخصیت خودتو خورد نکن…هیچ دختری عاشق پسر چاپلوس و سمج و بی شخصیت نمیشه…مرد باید غرور داشته باشه..لا اقل من که اینطور فکر میکنم!

  13. ژینا جان فک کنم زیادی رمان وداستانای تخیلی میخونی؟اخه کدوم پسریه بیاد جلوهمه زانو بزنه خاستگاری کنه؟مگه خارجه؟یا کارتونه؟.بنظرم شماهم خودتو بگیر غرور داشته باش تا یکم ارزش واسش داشته باشی الان اون میدونه شماخیلی دوسش داری وداره سواستفاده میکنه.دخترازاون بهترخیلی زیاد هست وبه مرور زمان فراموشش میکنی من برادرم۸سال یه دخترو خواست همه دربارش بدمیگفتن اماداداشم قبول نداشت ومیگفت دروغه آخرسر باچشم خودش دید ک باورش شد باهاش بهم زدمدتی افسردگی گرفت الانم ماشالله خیلی سرحاله وبادوستاش هرروز بیرونه.البته دورازجون ماندانا خانم

  14. به نظر من دختره دوستت داره ولی چون خودت هم میدونی این دوره و زمونه خیلی بد شده نمیتونه بهت اعتماد کنه .فکر میکنه میخوای با احساسش بازی کنی .اول بایت اعتمادشو بدست بیاری واسه این کار ب دختر عموت بگو تا باهاش حرف بزنه یا اینکه ب مادرت بگو در ضمن غرور خودت رو هم حفظ کن

  15. به نام خدا چی بگم واللا آقا میلاد من خودمم.یه نفر رو دوست دارم همسنیم هردو دانشجو من یه ور کشورم و اون یه ور دیگه هنوز انقدر مثل تو شانس نیوردم که انقدر مجانی و بدون زحمت ببینمش.اول خوش باش که میتونی به این آسونی ببینیش من اگه بخوام فقط ببینمش باید هفت خان رستم رو بگذرونم هر روز بعضی مواقع هر ثانیه تو فکرشم..هردو با هم تو یه سال کنکور دادیم.اگه میخواد درس بخونه باید بگذاریش درس بخونه.یادت باشه عشق با دوست داشتن فرق میکنه عشق داغه ممکنه کاری بکنی که بعدن خوشحال باشی ممکنه پشیمون باشی تضمینی نداره .اما دوست داشتن دائمی و با ثبات و با عقل و دلیله
    دوست داشتن یعنی بگذاریش که درست زندگی کنه رابطه پنهانی برقرار نکنی مگر محدود و به قصد ازدواج. همیطور صلاح کارو بهتر میبیناز خواهر یا مادرت مشورت بگیر من که اینکارو کردم جواب منطقی شنیدم.اگر انتخابت رو کردی دیگه به عقب بر نگرد و سعی کن اونچه رو انتخاب کردی به کمال برسونی.یادت باشه باید برای همسری جلو بری و نه رابطه پنهانی.باید بتونی تحمل کنی بعضی چیز هارو.اگر وضع مالیت خوبه که دیگه فبها شدنیه.دخترای اینجوری که هی دست رد می زنن خوبن چون میتونی فکر کنی که وفادارن و سنگین.یعنی اگه وارد زندگی بشن میتونن به بهترین نحو علاقه شونو نشون بدن.اینکه برادر نداره و محتاته حرف جالبی نیست.خیلی ها با برادرن ولی بدرد همسری نمیخورن.یه چیز دیگه در مورد خودم بگم رشته دانشگاهی من درجهb ولی طرفم درجهa+ مثبت ممکنه رشته اش بهش غرور هم بده ولی من جدای از این به شرایط سخت خودم فکر میکنم تا این مسئله اول باید خودت بسازی….باید از خدا کمک گرفت
    خودش همه چی رو درست میکنه فقط دل و نیتت پاک باشه و توکل خالص در کار کن. امیداوارم بدرد همه بازدید کننده ها بخوره.مخصوصا آقا میلاد اگر کمبود اطلاعات داشتم ببخشید.این همه نقش و نگار است بر در رو دیوار وجود/هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار ..وسلام.

  16. سلام دوستم.منم یه دخترم و اگر جای ماندانا جون بودم دوست داشتم اول موضوع باخانوادم مطرح بشه چون درغیر اینصورت حالت دوستی و سوءاستفاده پیدا میکنه که خیلی خوش آیند نیست.اگر واقعامیخوای دلش رو بدست بیاری یه مدت مثل قبل باش و بهش زنگ نزن و اس هم نده فقط به خانوادت بگو که باخانوادش صحبت کنن.البته بهتر بود که از اول بجای یواشکی برداشتن شماره اش میگفتی دختر عموت باهاش صحبت کنه.موفق باشی

  17. سلام مثل سایه باش سایه چگونه عمل میکنه شماهم مثل اون عمل کن

  18. فقط میتونم بگم خوش بحالش که یکی دوستش داره ولی قدرشو نمیدونه و بی محلی میکنه ولی بنظر من اونم شمارو دوست داره و شایدم واقعا بخاطر کنکوره که نمیخواد فکرش درگیر باشه،چون اگه الان بگه دوستت داره مطمئنا توی درس و کنکور به مشکل برمیخوره

  19. سلام
    بهترین کسی که میتونه به شما کمک کنه مشاوره
    این تصمیم مربوط به زندگیتونه بهتره با یه آدم متخصص صحبت کنین

  20. ببین پسر ولش نکن تا زنده ای برو دنبالش به نظر من به مادرت بگو تنها کسیه که میتونه درکت کنه بره با مادر دختره صحبت کنه

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز